مقدمه
وزنهبرداری المپیکی مستلزم تولید سریع نیرو و هماهنگی دقیق حرکات کل بدن، همراه با حفظ مسیر کنترلشده سهبعدی هالتر است (
1–
4). تولید نیرو در مراحل مختلف حرکت و ویژگیهای مکانیکی مفاصل اندام تحتانی ارتباط نزدیکی با عملکرد وزنهبرداری دارند (
5,
6). حرکت دوضرب بهویژه از این نظر چالشبرانگیز است که مراحل کشش و دریافت هالتر با یک حرکت انفجاری دوم، یعنی مرحله جرک، دنبال میشوند. این مرحله مستلزم آن است که ورزشکاران پایداری پاسچرال خود را مجدداً برقرار کرده و حرکت سریع پایینرفتن و رانش را تحت بارهای خارجی قابلتوجه اجرا کنند (
7–
9). مطالعات بررسیکننده مکانیک مراحل کشش و پژوهشهای اخیر روی وزنهبرداران سطوح ملی و بینالمللی نیز اهمیت مهارت فنی را در مراحل کشش اول، انتقال و کشش دوم برجسته کردهاند (
10–
12). بنابراین، سطح رقابتی ممکن است بر توانایی ورزشکار در حفظ ثبات تکنیکی هنگام بروز خستگی تأثیر بگذارد. وزنهبرداران نخبه عموماً تغییرپذیری نسبتاً کمتری را در کینماتیک هالتر بین تکرارهای متوالی نشان میدهند؛ درحالیکه سازماندهی حرکتی نیز در سطوح مختلف رقابتی متفاوت است (
13,
14). مطالعات اخیر منتشرشده در مجله بیومکانیک ورزشی نیز بر اهمیت اندازهگیری دقیق سرعت هالتر تأکید کرده و تغییرات مرتبط با خستگی را در هماهنگی و الگوهای حرکتی ویژه ورزش گزارش کردهاند (
15–
17). در مجموع، این یافتهها از رویکردی یکپارچه برای ارزیابی ویژگیهای مکانیکی هالتر در کنار پاسخهای عصبیعضلانی و کینماتیکی مفاصل حمایت میکنند.
خستگیپذیری عملکردی ماهیتی وابسته به نوع تکلیف دارد و به کاهش حاد ظرفیت حفظ نیرو، توان یا هماهنگی موردنیاز برای اجرای یک تکلیف مشخص اشاره میکند (
18,
19). الکترومایوگرافی سطحی (sEMG) اطلاعات مکملی درباره پاسخهای عصبیعضلانی به خستگی فراهم میکند. در شرایط استاندارد ثبت و پردازش سیگنال، کاهش فرکانس میانه (MDF) ممکن است بازتابدهنده تغییرات موضعی مرتبط با خستگی در ویژگیهای هدایت الکتریکی فیبرهای عضلانی باشد؛ درحالیکه شاخصهای زمانبندی فعالیت عضلانی و همفعالی عضلات میتوانند اطلاعاتی درباره تغییرات هماهنگی عصبیعضلانی ارائه دهند (
20–
24). بااینحال، تفسیر سیگنالهای الکترومایوگرافی سطحی ثبتشده هنگام حرکات پویا نیازمند احتیاط است؛ زیرا طول عضله، سرعت انقباض، محل قرارگیری الکترودها و آرتیفکتهای حرکتی میتوانند بر ویژگیهای سیگنال تأثیر بگذارند (
22–
24). خستگی همچنین ممکن است پیش از آنکه ورزشکار توانایی تکمیل حرکت را از دست بدهد، اجرای تکنیکی را مختل کند. پژوهشهای پیشین درباره حرکت پاورکلین و وزنهبرداری المپیکی، تغییرات مرتبط با خستگی را در سرعت هالتر، ویژگیهای تولید نیرو و مسیر حرکت هالتر شناسایی کردهاند؛ درحالیکه بازتوزیع دورههای استراحت ممکن است برخی از این تغییرات را کاهش دهد (
25–
27). بااینحال، هنوز مشخص نیست که آیا این پاسخها هنگام اجرای کامل حرکت دوضرب، بسته به سطح رقابتی ورزشکاران متفاوت هستند یا خیر. بهویژه، پژوهشهای محدودی به بررسی همزمان پاسخهای فیزیولوژیکی، فعالیت الکترومایوگرافی سطحی متناظر با مراحل حرکت، کینماتیک مفاصل و مسیر حرکت هالتر در وزنهبرداران نخبه و زیرنخبه تحت یک پروتکل یکسان خستگی حاد پرداختهاند.
بر این اساس، هدف اصلی پژوهش حاضر تعیین این بود که آیا سطح رقابتی بر تغییرات مرتبط با خستگی در ویژگیهای مکانیکی هالتر و زمانبندی فعالیت عصبیعضلانی هنگام اجرای حرکت دوضرب تأثیر میگذارد یا خیر. اهداف ثانویه شامل توصیف پاسخهای فیزیولوژیکی و عملکردی به خستگی و بررسی اکتشافی تغییرات کینماتیک مفاصل و شاخصهای استخراجشده از الکترومایوگرافی سطحی بود. فرض بر این بود که وزنهبرداران زیرنخبه در مقایسه با وزنهبرداران نخبه، کاهش بیشتری در سرعت اوج هالتر طی مراحل کلین و جرک، کاهش بیشتری در فرکانس میانه عضله راسترانی (RF-MDF) و افزایش بیشتری در تغییرپذیری زمان شروع فعالیت عضلانی نشان دهند. همچنین، یک تحلیل رگرسیون چندمتغیره تجمیعی با رویکرد اکتشافی انجام شد تا بررسی شود آیا تغییرات فرکانس میانه عضله راسترانی، زاویه زانو در مرحله پایینرفتن جرک، همفعالی عضلات راسترانی و دوسررانی (RF–BF) و سطح رقابتی با کاهش حاد سرعت هالتر در مرحله جرک ارتباط دارند یا خیر؟
روشها
طرح پژوهش و آزمودنیها
در پژوهش حاضر از طرح آمیخته
2 (سطح رقابتی: نخبه و زیرنخبه) ×
2 (زمان: پیش و پس از خستگی) استفاده شد. سطح رقابتی بهعنوان عامل بینآزمودنی و زمان بهعنوان عامل درونآزمودنی در نظر گرفته شد. شرکتکنندگان پیش از جلسه آزمایشی، مراحل آشنایی با پروتکل و تعیین یک تکرار بیشینه (
1RM) را تکمیل کردند. اندازهگیریهای فیزیولوژیکی، عصبیعضلانی، کینماتیکی مفاصل و کینماتیکی هالتر، پیش از اجرای پروتکل خستگی ناشی از حرکت دوضرب و در یک بازه زمانی استاندارد چهاردقیقهای پس از آن انجام شدند. این بازه چهاردقیقهای بر اساس الزامات پروتکل پژوهش تعیین شد و هدف از آن، تعیین یک آستانه فیزیولوژیکی برای بازیافت نبود. این زمانبندی امکان اجرای ارزیابیها را با توالی ثابت و زمانبندی یکسان برای تمامی شرکتکنندگان فراهم کرد و ضمن کاهش تغییرپذیری اندازهگیری ناشی از تفاوتهای زمانی، وضعیت خستگی در مراحل اولیه پس از فعالیت را ثبت کرد (
27). در مجموع،
28 وزنهبردار رقابتی شامل
14 ورزشکار نخبه و
14 ورزشکار زیرنخبه در پژوهش شرکت کردند. دامنه سنی واجد شرایط
18 تا
30 سال تعیین شد تا ضمن کاهش ناهمگنی مرتبط با سن، محدوده سنی متداول در رقابتهای وزنهبرداری نیز پوشش داده شود. این محدوده سنی بهعنوان یک معیار عملیاتی ورود به پژوهش در نظر گرفته شد و مبتنی بر طبقهبندی سنی رسمی فدراسیون نبود. سایر معیارهای ورود شامل تمرین فعال در حرکات یکضرب و دوضرب، برخورداری از مهارت فنی کافی برای اجرای کامل حرکت دوضرب و نداشتن آسیب اسکلتیعضلانی فعلی که اجرای حرکت را محدود کند، بود. ورزشکاران زن و مرد واجد شرایط شرکت در پژوهش بودند تا نمونه مورد مطالعه بازتابدهنده جامعه گستردهتری از وزنهبرداران رقابتی باشد و به یک جنس محدود نشود. توزیع جنسیتی در دو سطح رقابتی یکسان بود؛ بهطوریکه در هر گروه
10 مرد و
4 زن حضور داشتند. این توزیع بهعنوان سهمیه از پیش تعیینشده برای جذب آزمودنیها اعمال نشد و حجم نمونه نیز برای بررسی اثرات اختصاصی جنسیت تعیین نشده بود. شرکتکنندگان بر اساس یک نظام طبقهبندی ترکیبی از پیش تعیینشده، شامل موفقیتهای رقابتی تأییدشده، عملکرد تعدیلشده بر اساس جرم بدن و سابقه تمرین ساختاریافته وزنهبرداری المپیکی، در دو گروه قرار گرفتند. وزنهبرداران نخبه باید دستکم دو مورد از سه معیار زیر را دارا میبودند: الف) ثبتنام فعال در رقابتهای رسمی همراه با کسب یکی از سه رتبه برتر مسابقات قهرمانی کشور و/یا سابقه حضور در رقابتهای بینالمللی تحت نظارت فدراسیون معتبر وزنهبرداری؛ ب) برخورداری از امتیاز تأییدشده مجموع سینکلر بیش از
360 برای مردان یا بیش از
260 برای زنان؛ و ج) حداقل پنج سال تمرین مستمر و ساختاریافته وزنهبرداری المپیکی با فراوانی معمول حداقل پنج جلسه در هفته. وزنهبرداران زیرنخبه در رقابتهای منطقهای یا استانی شرکت داشتند، اما سابقه انتخاب برای تیم ملی یا کسب یکی از سه رتبه برتر مسابقات قهرمانی کشور را نداشتند. امتیاز مجموع سینکلر این ورزشکاران برای مردان بین
280 تا
340 و برای زنان بین
190 تا
240 بود و سابقه تمرینی آنها شامل دو تا چهار سال تمرین ساختاریافته با فراوانی سه تا چهار جلسه در هفته میشد. ورزشکارانی که امتیاز سینکلر آنها در محدوده میانی قرار داشت (
341 تا
360 برای مردان یا
241 تا
260 برای زنان) یا بین معیارهای رقابتی و سابقه تمرینی آنها ناهمخوانی وجود داشت، از پژوهش کنار گذاشته شدند. امتیاز سینکلر بر اساس مجموع رکوردهای تأییدشده مسابقاتی در حرکات یکضرب و دوضرب و جرم بدن محاسبه شد. متغیرهای مورد استفاده در نظام طبقهبندی، شامل سابقه تمرینی، سطح رقابت، عملکرد سینکلر و سطح قدرت، بهعنوان ویژگیهای توصیفی سطوح رقابتی در نظر گرفته شدند و نه یافتههای تجربی مستقل.
محاسبه رسمی حجم نمونه پیش از اجرای پژوهش انجام نشد؛ زیرا جذب آزمودنیها به تعداد وزنهبرداران فعال واجد شرایط وابسته بود که معیارهای از پیش تعیینشده و عمداً متمایز دو سطح رقابتی را برآورده میکردند. برای مشخص کردن محدودیتهای ناشی از حجم نمونه بهدستآمده، تحلیل حساسیت پس از تعیین حجم نمونه با استفاده از روشهای متداول تحلیل توان آماری انجام شد (
28). با در نظر گرفتن
14 شرکتکننده در هر گروه، سطح معناداری دوطرفه
0/05 و توان آماری
80 درصد، طرح پژوهش قادر به شناسایی تفاوت استانداردشده بینگروهی در نمرات تغییر در حدود
1/10=d بود. برای مدل رگرسیون تجمیعی با چهار متغیر پیشبین (
28=N)، حداقل اندازه اثر افزایشی قابل تشخیص تقریباً
0/52= f² برآورد شد که تحت مدل مشخصشده معادل
0/34R² ≈ بود. بنابراین، پژوهش عمدتاً توانایی شناسایی اثرات بزرگ را داشت و ممکن است اثرات کوچکتر شناسایی نشده باشند. ازاینرو، تحلیل رگرسیون چندمتغیره بهعنوان یک تحلیل اکتشافی و نه تأییدی در نظر گرفته شد. این پژوهش به تأیید کمیته اخلاق پژوهش علمی دانشکده تربیتبدنی و علوم ورزشی دانشگاه سامرا رسید (شماره تأییدیه
32، مورخ
18 ژانویه
2026). پیش از جمعآوری دادهها، رضایتنامه آگاهانه کتبی از تمامی شرکتکنندگان دریافت شد و تمام مراحل پژوهش مطابق با اصول اعلامیه هلسینکی انجام گرفت.
ابزارها و ثبت دادهها
فعالیت الکتریکی عضلات بهصورت پیوسته از سمت غالب بدن با استفاده از دستگاه الکترومایوگرافی سطحی بیسیم
16 کاناله Trigno Avanti (شرکت Delsys، ناتیک، ماساچوست، ایالات متحده آمریکا) و با فرکانس نمونهبرداری
2000 هرتز ثبت شد. برتری اندام تحتانی بر اساس پای ترجیحی برای ضربه زدن به توپ تعیین شد که با یکی از روشهای متداول و اختصاصی تکلیف برای تعیین برتری پا مطابقت دارد (
29). برتری اندام فوقانی نیز بر اساس خوداظهاری آزمودنیها تعیین شد. در صورت نیاز، موهای زائد محل نصب الکترودها برداشته شد، پوست بهآرامی سایش داده شد و محل ثبت با الکل ایزوپروپیل
70 درصد تمیز شد. حسگرهای خشک Trigno مطابق با جهت فیبرهای عضلانی و با استفاده از روشهای استاندارد جایگذاری آناتومیکی، روی عضلات پهن خارجی (VL)، راسترانی (RF)، دوسررانی (BF)، سرینی بزرگ (GM)، دوقلوی داخلی (MG)، راستکننده ستون فقرات در حدود سطح مهره سوم کمری (ES)، دلتوئید قدامی (AD) و ذوزنقهای فوقانی (UT) قرار گرفتند (
21). حسگرها با استفاده از چسبهای سازگار با تجهیزات شرکت سازنده ثابت شدند و در صورت لزوم، برای کاهش آرتیفکتهای حرکتی از تثبیتکنندههای چسبنده اضافی استفاده شد. کینماتیک سهبعدی مفاصل دو طرف بدن و مسیر حرکت هالتر با استفاده از سامانه ثبت حرکت هشتدوربینه Vicon Vantage V5 (شرکت Vicon Motion Systems، آکسفورد، انگلستان) با فرکانس نمونهبرداری
250 هرتز ثبت شد. حجم کالیبرهشده ثبت حرکت با ابعاد تقریبی
4٫0 ×
2٫5 ×
2٫5 متر، سکوی وزنهبرداری را دربر میگرفت. برای ثبت حرکات از آرایش اصلاحشده نشانگرهای تمامبدن Plug-in Gait استفاده شد که علاوه بر نشانگرهای آناتومیکی استاندارد، شامل خوشههای صلب نشانگر روی ران و ساق بود. نقاط آناتومیکی اندام تحتانی و لگن شامل خارهای خاصرهای قدامی و خلفی فوقانی، اپیکندیلهای خارجی استخوان ران، قوزکهای خارجی، استخوانهای پاشنه و سر استخوانهای دوم کف پا بودند. نقاط آناتومیکی تنه و اندام فوقانی نیز شامل مهرههای C7 و T1
0، بریدگی ترقوهای، استخوان جناغ، نواحی مفصل آکرومیوکلاویکولار، اپیکندیلهای خارجی استخوان بازو و زوائد نیزهای استخوانهای زند زبرین و زند زیرین بودند. چهار نشانگر بازتابنده بهصورت متقارن روی قسمتهای استوانهای دو انتهای هالتر نصب شدند تا مسیر سهبعدی حرکت هالتر بازسازی شود. همچنین، فیلمبرداری پرسرعت در صفحه سهمی با سرعت
250 فریم بر ثانیه و با استفاده از دوربین Sony RX1
00 VII (شرکت Sony، توکیو، ژاپن) انجام شد تا تعیین مرز مراحل حرکت با دقت بیشتری بررسی شود.
غلظت لاکتات خون مویرگی با استفاده از دستگاه Lactate Pro
2 LT-
1730 (شرکت ARKRAY، کیوتو، ژاپن) و نمونه خون
0/3 میکرولیتری گرفتهشده از نوک انگشت اندازهگیری شد. اعتبار این دستگاه برای اندازهگیری در محل مراقبت پیشتر بررسی و گزارش شده است (
30). عملکرد پرش عمودی با حرکت مخالف (CMJ) با استفاده از صفحه نیروسنج دومحوره PASCO (شرکت PASCO Scientific، روزویل، کالیفرنیا، ایالات متحده آمریکا) با فرکانس نمونهبرداری
1000 هرتز ارزیابی شد. ثبت دادهها با استفاده از نرمافزار PASCO Capstone نسخه
2/4 انجام گرفت. سرعت لحظه جدا شدن از زمین از طریق انتگرالگیری تکانه خالص عمودی محاسبه شد و سپس ارتفاع پرش با استفاده از رابطه زیر به دست آمد (
31):
در این رابطه، g برابر با 9/81 متر بر مجذور ثانیه است. توان مکانیکی اوج نیز با استفاده از سرعت نرمالشده مرکز جرم و نیروی عمودی نرمالشده تعیین شد. برای همزمانسازی دادههای ثبتشده، یک پالس مشترک منطقی ترانزیستور–ترانزیستور (TTL) در هر دو سامانه الکترومایوگرافی سطحی و ثبت حرکت ضبط شد. این نشانگر رویداد مشترک، امکان همترازسازی زمانی فعالیت عضلات، حرکات مفصلی و رویدادهای حرکتی هالتر را فراهم کرد. علاوه بر این، مرز مراحل مختلف حرکت با استفاده از تصاویر ویدئویی پرسرعت بررسی و تأیید شد.
مراحل اجرای پژوهش و پروتکل خستگی
از شرکتکنندگان خواسته شد که طی 48 ساعت پیش از آزمون از انجام تمرینات مقاومتی شدید، طی 24 ساعت پیش از آزمون از مصرف الکل و دستکم طی سه ساعت پیش از آزمون از مصرف کافئین خودداری کنند. همچنین، به آنان توصیه شد الگوی معمول تغذیه و آبرسانی پیش از جلسه تمرین خود را حفظ کنند. پیش از شروع آزمونها، شرکتکنندگان یک برنامه گرمکردن پویای تحت نظارت را اجرا کردند و سپس بار تمرینی حرکت دوضرب بهتدریج افزایش یافت. در مستندات اولیه پروتکل پژوهش، جزئیات تمرینبهتمرین برنامه گرمکردن ثبت نشده بود؛ بنابراین، تمرینات اختصاصی اندام فوقانی و تحتانی بهصورت گذشتهنگر بازسازی نشدند. این محدودیت گزارشدهی بهمنظور جلوگیری از افزودن جزئیات اجرایی که در زمان انجام پژوهش مستندسازی نشده بودند، مورد توجه قرار گرفت.
تلاشهای پیشرونده حرکت دوضرب ابتدا با شدتهای تقریبی
40،
60،
75 و
85 درصد یک تکرار بیشینه خوداظهاریشده آزمودنیها انجام شد. سپس، بار تمرینی در افزایشهای
2/5 تا
5 کیلوگرمی بالا برده شد تا بیشترین وزنهای که ورزشکار قادر به اجرای صحیح آن از نظر تکنیکی بود، تعیین شود. بین تلاشهای نزدیک به بیشینه، حداقل سه دقیقه استراحت در نظر گرفته شد. مرحله آشنایی با آزمون شامل تمرین زمانبندی پروتکل خستگی، اجرای تکرارهای استاندارد پیش و پس از خستگی، آشنایی با آزمون CMJ، محیط ثبت حرکت و نحوه نصب الکترودها بود. پس از نصب الکترودها و بررسی کیفیت سیگنال، انقباضات ایزومتریک ارادی بیشینه (MVIC) برای نرمالسازی دامنه سیگنال الکترومایوگرافی انجام شدند. برای هر عضله، دو ست شامل پنج تلاش بیشینه اجرا شد و بین ستها دو دقیقه استراحت در نظر گرفته شد. در طول آزمونها، تشویق کلامی استاندارد ارائه شد. بیشترین مقدار میانگین دامنه ریشه میانگین مربعات (RMS) بهدستآمده از یک پنجره زمانی پایدار
500 میلیثانیهای، بهعنوان مقدار مرجع معادل
100 درصد MVIC در نظر گرفته شد. وضعیتهای آزمون اختصاصی عضلات به شرح زیر بودند: برای عضلات پهن خارجی و راسترانی، بازکردن زانو در وضعیت نشسته با حدود
60 درجه خمشدگی زانو؛ برای عضله دوسررانی، خمکردن زانو در وضعیت دمر با حدود
45 درجه خمشدگی؛ برای عضله سرینی بزرگ، بازکردن مفصل ران در وضعیت دمر با زانوی خمشده در حدود
90 درجه؛ برای عضله دوقلوی داخلی، پلانتارفلکشن ایزومتریک مچ پا در وضعیت ایستاده در برابر مقاومت ثابت؛ برای عضلات راستکننده ستون فقرات، بازکردن ایزومتریک تنه در وضعیت دمر و در موقعیت اصلاحشده آزمون سورنسن؛ برای عضله دلتوئید قدامی، خمکردن شانه در وضعیت نشسته با زانوی خمشده در حدود
90 درجه؛ و برای عضله ذوزنقهای فوقانی، بالابردن ایزومتریک شانه در وضعیت نشسته در برابر مقاومت ثابت. در موارد لازم، از تثبیتکنندههای صلب یا تسمههای غیرکشسان استفاده شد تا وابستگی مقاومت اعمالشده به آزمونگر کاهش یابد. پس از
10 دقیقه استراحت در وضعیت نشسته، میزان درک فشار (RPE) و غلظت لاکتات خون مویرگی در شرایط پایه ثبت شدند. سپس، آزمودنیها ارزیابی اولیه CMJ و تکرارهای پیش از خستگی حرکت دوضرب را انجام دادند. پروتکل خستگی شامل چهار ست سهتکراری حرکت دوضرب با شدت
75 درصد یک تکرار بیشینه تأییدشده بود و بین ستها
90 ثانیه استراحت در نظر گرفته شد. از شرکتکنندگان خواسته شد در تمام طول پروتکل، اجرای صحیح تکنیکی حرکت را حفظ کنند. این پروتکل استاندارد بهمنظور ایجاد مواجهه تکراری با بارهای خارجی نسبتاً بالا، همراه با حفظ امکان اجرای صحیح حرکت در هر دو گروه رقابتی، انتخاب شد. انتخاب این روش با پژوهشهای پیشین که از حرکات وزنهبرداری المپیکی و مشتقات آنها برای بررسی پاسخهای حاد خستگی استفاده کردهاند، همسو بود (
27).
ارزیابیهای پس از خستگی مطابق با یک توالی زمانی از پیش تعیینشده و از لحظه پایان آخرین تکرار آغاز شدند (
شکل 1). در ثانیه
30، میزان درک فشار کل بدن با استفاده از مقیاس CR1
0 ثبت شد (
32). در ثانیه
60، نمونه خون مویرگی برای اندازهگیری لاکتات گرفته شد. در ثانیه
90، شرکتکنندگان دو پرش عمودی بیشینه با حرکت مخالف را با فاصله استراحت
15 ثانیه انجام دادند و پرشی که ارتفاع بیشتری داشت برای تحلیل انتخاب شد. در فاصله زمانی
120 تا
240 ثانیه پس از خستگی، شرکتکنندگان سه تکرار منفرد حرکت دوضرب را با شدت
80 درصد یک تکرار بیشینه و با
60 ثانیه استراحت بین تکرارها اجرا کردند. در این مرحله، دادههای الکترومایوگرافی سطحی و کینماتیک سهبعدی بهصورت همزمان ثبت شدند. برای هر مرحله حرکت، دادههای سه تکرار معتبر در هر شرایط آزمایشی میانگینگیری شدند تا متغیرهای عصبیعضلانی و کینماتیکی به دست آیند.
شکل 1. طرح پژوهش و زمانبندی استاندارد ارزیابیهای پس از خستگی ناشی از حرکت دوضرب وزنهبرداری.
پردازش دادههای الکترومایوگرافی سطحی
سیگنالهای خام الکترومایوگرافی سطحی ابتدا بهصورت دیداری بررسی شدند، میانگین آنها حذف شد و سپس با استفاده از فیلتر میانگذر باتروورث مرتبه چهارم با فاز صفر و محدوده فرکانسی 20 تا 450 هرتز فیلتر شدند. فیلتر ناچ 50 هرتز تنها در مواردی اعمال شد که تداخل ناشی از برق شهر شناسایی شده بود. بخشهایی از سیگنال که تحت تأثیر اشباع دامنه، ضربه به حسگر یا آرتیفکتهای غیرفیزیولوژیکی قرار داشتند، از تحلیل کنار گذاشته شدند. دامنه RMS با استفاده از پنجره متحرک 50 میلیثانیهای محاسبه و نسبت به مقدار MVIC متناظر نرمالسازی شد و بهصورت درصد MVIC گزارش گردید. پنجرههای تحلیل بر اساس مراحل متناظر حرکت و با استفاده از رویدادهای کینماتیکی همزمانشده تعیین شدند تا سوگیری احتمالی ناشی از تفاوت در مدتزمان انقباض کاهش یابد.
چگالی طیفی توان در هر پنجره تحلیل برآورد شد و فرکانس میانه (MDF) بهعنوان فرکانسی تعریف شد که طیف توان را به دو بخش با توان برابر تقسیم میکند. فرکانس میانه عضله RF-MDF بهعنوان متغیر اصلی طیفی مرتبط با خستگی تعیین شد؛ درحالیکه فرکانس میانه عضلات ES-MDF بهعنوان متغیر ثانویه اکتشافی در نظر گرفته شد. همانقباضی عضلات راسترانی و دوسررانی بر اساس میزان همپوشانی پروفایلهای فعالیت عضلانی نرمالشده محاسبه و بهصورت یک شاخص بدون بعد بیان شد. زمان شروع فعالیت عضلانی با استفاده از آستانهای مبتنی بر نویز سیگنال در حالت استراحت شناسایی شد و سپس با بررسی دیداری سیگنالهای همزمانشده مورد تأیید قرار گرفت. تغییرپذیری زمان شروع فعالیت عضلانی بهعنوان میزان پراکندگی زمانهای شروع فعالیت عضلات منتخب نسبت به رویداد مرجع تعریف شد. در تفسیر متغیرهای الکترومایوگرافی سطحی هنگام حرکات پویا، تأثیرات احتمالی طول عضله، سرعت انقباض و جابهجایی الکترود بر ویژگیهای سیگنال مورد توجه قرار گرفت (
24-
22،
20).
پردازش دادههای کینماتیکی
مسیرهای سهبعدی نشانگرها با استفاده از نرمافزار Vicon Nexus نسخه 2/14 بازسازی شدند. شکافهای کوتاه دادهای شامل کمتر از پنج فریم متوالی، تنها در صورتی با استفاده از درونیابی اسپلاین تکمیل شدند که دادههای مسیر در فریمهای مجاور امکان بازسازی قابل اعتماد را فراهم میکردند. مختصات نشانگرها با استفاده از فیلتر پایینگذر باتروورث مرتبه چهارم با فاز صفر و فرکانس قطع 8 هرتز فیلتر شدند. فرکانس قطع بر اساس تحلیل باقیماندهها انتخاب شد. سرعت عمودی هالتر از طریق مشتقگیری عددی از سیگنال فیلترشده موقعیت عمودی محاسبه شد. حرکت کلین به پنج مرحله شامل کشش اول، انتقال، کشش دوم، چرخش و انتقال هالتر و دریافت هالتر تقسیم شد. حرکت جرک نیز به چهار مرحله شامل پایینرفتن، رانش، انتقال و مرحله پرواز و بازیابی وضعیت تقسیم شد. زاویه زانو بهعنوان زاویه داخلی بین ران و ساق در صفحه سهمی تعریف شد؛ بهطوریکه زاویه تقریباً 180 درجه نشاندهنده بازشدگی کامل زانو و مقادیر کمتر بیانگر خمشدگی بیشتر بودند. زاویه ران بر اساس قرارداد متناظر زاویه بین لگن و ران در صفحه سهمی تعریف شد و مقادیر نزدیک به 180 درجه نشاندهنده بازشدگی مفصل ران بودند. زاویه تمایل تنه نسبت به محور عمودی دستگاه مختصات سراسری اندازهگیری شد؛ بهطوریکه صفر درجه نشاندهنده وضعیت قائم و مقادیر مثبت بیانگر تمایل تنه به جلو بودند. زاویه مچ پا نیز بهعنوان زاویه بین ساق و پا تعریف شد؛ بهطوریکه زاویه تقریباً 90 درجه نشاندهنده وضعیت خنثی، مقادیر کمتر از 90 درجه بیانگر دورسیفلکشن و مقادیر بیشتر از 90 درجه نشاندهنده پلانتارفلکشن بودند. تعاریف و مراحل پردازش یکسانی برای تکرارهای پیش و پس از خستگی اعمال شد.
متغیرهای پژوهش
متغیرهای اصلی کینماتیکی هالتر شامل سرعت عمودی اوج در مرحله کلین، سرعت عمودی اوج در مرحله جرک، حداکثر ارتفاع هالتر در مرحله کلین و جابهجایی افقی هالتر در راستای قدامی–خلفی نسبت به موقعیت شروع حرکت بودند. متغیرهای عصبیعضلانی شامل فرکانس میانه عضله راسترانی و تغییرپذیری زمان شروع فعالیت عضلانی بودند. متغیرهای فیزیولوژیکی و عملکردی نیز شامل غلظت لاکتات خون مویرگی، میزان درک فشار، ارتفاع پرش عمودی با حرکت مخالف و توان اوج این پرش بودند. متغیرهای کینماتیکی مفاصل شامل بیشینه بازشدگی زانو در مرحله کشش دوم کلین، تمایل تنه به جلو هنگام دریافت هالتر در مرحله کلین، زاویه زانو در مرحله پایینرفتن جرک و سرعت زاویهای اوج مفاصل زانو و ران در مرحله رانش جرک بودند. این متغیرها بهعنوان شاخصهای توصیفی اکتشافی مرتبط با سازوکارهای حرکتی در نظر گرفته شدند؛ زیرا نتایج کامل استنباطی تعامل گروه × زمان برای تمامی آنها در دسترس نبود. فرکانس میانه عضلات راستکننده ستون فقرات و همفعالی عضلات راسترانی و دوسررانی نیز بهعنوان متغیرهای توصیفی اکتشافی در تحلیل حفظ شدند.
تجزیه و تحلیل آماری
متغیرهای پیوسته بهصورت میانگین ± انحراف معیار گزارش شدند. سن و جرم بدن بهصورت توصیفی بین گروهها مقایسه شدند؛ درحالیکه توزیع جنسیتی بهصورت طبقهای گزارش شد. سابقه تمرینی، یک تکرار بیشینه حرکت دوضرب، قدرت نسبی، امتیاز مجموع سینکلر و سطح رقابت بهعنوان ویژگیهای توصیفی طبقهبندی از پیش تعیینشده سطوح رقابتی در نظر گرفته شدند و نه متغیرهای مستقل پایه. چارچوب اصلی تحلیل استنباطی شامل بررسی اثر گروه (نخبه در برابر زیرنخبه)، اثر زمان (پیش در برابر پس از خستگی) و تعامل گروه × زمان بود. بهمنظور کنترل نرخ خطای نوع اول در سطح خانواده آزمونها، روش تعدیل هولم برای سه خانواده از پیش تعیینشده متغیرهای پیامد اعمال شد: الف) متغیرهای تأیید خستگی و عملکرد شامل لاکتات خون، میزان درک فشار، ارتفاع CMJ و توان اوج CMJ؛ ب) متغیرهای عصبیعضلانی مربوط به تعامل شامل RF-MDF و تغییرپذیری زمان شروع فعالیت عضلانی؛ و ج) متغیرهای کینماتیکی هالتر شامل سرعت اوج کلین، سرعت اوج جرک، حداکثر ارتفاع هالتر در کلین و جابهجایی افقی هالتر. مقادیر احتمال تعدیلنشده و تعدیلشده به روش هولم گزارش شدند و تفسیر استنباطی بر اساس مقادیر تعدیلشده انجام گرفت. در مواردی که خروجی اولیه تحلیل آماری تنها مقدار 0/001>p را ارائه کرده بود، آستانه تعدیلشده بهصورت محافظهکارانه و متناسب با تعداد مقایسهها در خانواده مربوطه گزارش شد؛ برای مثال، p تعدیلشده به روش هولم 0/002>p و یا 0/004>p. نتایج کامل استنباطی تعامل گروه × زمان برای متغیرهای زوایای مفصلی، ES-MDF و همفعالی RF–BF در دسترس نبود. بنابراین، این متغیرها بدون انجام آزمون معناداری درونگروهی و صرفاً بهصورت توصیفی گزارش شدند. همچنین، هیچ ادعایی درباره نقش تعدیلکننده سطح رقابتی برای این متغیرها مطرح نشد. یک تحلیل رگرسیون خطی چندمتغیره تجمیعی با رویکرد اکتشافی برای بررسی تغییرات حاد سرعت عمودی اوج هالتر در مرحله جرک انجام شد. متغیر وابسته بهصورت اختلاف مقدار پس از خستگی منهای مقدار پیش از خستگی، بر حسب متر بر ثانیه، تعریف شد. متغیرهای پیشبین شامل تغییرات فرکانس میانه عضله راسترانی (هرتز)، تغییرات زاویه زانو در مرحله پایینرفتن جرک (درجه)، تغییرات شاخص همفعالی عضلات راسترانی و دوسررانی و سطح رقابتی بودند. سطح رقابتی بهصورت صفر برای گروه نخبه و یک برای گروه زیرنخبه کدگذاری شد. ضرایب رگرسیون، فاصلههای اطمینان 95 درصد، ضریب تعیین (R²)، ضریب تعیین تعدیلشده و عوامل تورم واریانس گزارش شدند. مدلهای رگرسیون تفکیکشده بر اساس گروه که پیشتر مدنظر قرار گرفته بودند، کنار گذاشته شدند؛ زیرا حجم نمونه هر زیرگروه (14 نفر) برای برآورد پایدار یک مدل رگرسیون چندمتغیره کافی نبود. سطح معناداری آماری 0/05 در نظر گرفته شد؛ بااینحال، نتایج رگرسیون تجمیعی صرفاً بهعنوان یافتههای اکتشافی و فرضیهساز تفسیر شدند. تمامی 28 شرکتکننده پروتکل آزمایشی را تکمیل کردند و به دلیل نبود داده گمشده در متغیرهای عملکردی، نیازی به جایگزینی دادهها نبود.
یافتهها
نمونه نهایی پژوهش شامل
28 وزنهبردار بود که در هر یک از گروههای نخبه و زیرنخبه،
10 مرد و
4 زن حضور داشتند. یکسان بودن توزیع جنسیتی در دو گروه، عدم تعادل ناشی از ترکیب جنسیتی را به حداقل رساند؛ بااینحال، پژوهش حاضر برای بررسی اثرات اختصاصی جنسیت طراحی نشده بود و توان آماری کافی برای این منظور نداشت. سن و جرم بدن بین دو گروه تفاوت معناداری نداشتند. همانطور که بر اساس معیارهای طبقهبندی از پیش تعیینشده انتظار میرفت، وزنهبرداران نخبه در مقایسه با وزنهبرداران زیرنخبه از سابقه تمرینی بیشتر، عملکرد قدرتی بالاتر، امتیاز مجموع سینکلر بیشتر و دستاوردهای رقابتی بالاتری برخوردار بودند. این ویژگیها بهعنوان شاخصهای توصیفی سطح رقابتی در نظر گرفته شدند و نه یافتههای تجربی مستقل (
جدول 1). تمامی شرکتکنندگان پروتکل آزمایشی را تکمیل کردند و هیچ رویداد نامطلوب یا داده گمشدهای در متغیرهای عملکردی گزارش نشد.
غلظت لاکتات خون مویرگی پس از فعالیت در هر دو گروه بهطور قابلتوجهی افزایش یافت، اما تعامل گروه × زمان پس از تعدیل به روش هولم معنادار نبود (
0/142=p تعدیلشده به روش هولم). به همین ترتیب، تعامل گروه × زمان برای میزان درک فشار (RPE) نیز پس از اصلاح مقایسههای چندگانه معنادار باقی نماند (
0/076=p تعدیلشده به روش هولم). در مقابل، وزنهبرداران زیرنخبه در مقایسه با وزنهبرداران نخبه کاهش بیشتری در ارتفاع پرش عمودی با حرکت مخالف (CMJ) و توان اوج نشان دادند و تعامل گروه × زمان برای هر دو متغیر پس از تعدیل به روش هولم معنادار بود (بهترتیب
0/006 و
0/004 =p تعدیلشده به روش هولم) (
جدول 2).
تحلیلهای توصیفی نشان دادند که تغییرات کینماتیکی مفاصل مرتبط با خستگی در وزنهبرداران زیرنخبه بیشتر بود. بیشینه بازشدگی زانو در مرحله کشش دوم حرکت کلین در وزنهبرداران نخبه
1/7 درجه و در وزنهبرداران زیرنخبه
6/4 درجه کاهش یافت. بر اساس قرارداد زاویهای مورد استفاده، زاویه تقریباً
180 درجه نشاندهنده بازشدگی کامل زانو بود؛ بنابراین، مقادیر زاویهای کمتر بیانگر کاهش میزان بازشدگی زانو در مرحله کشش دوم بودند. تمایل تنه به جلو هنگام دریافت هالتر در مرحله کلین، در وزنهبرداران نخبه و زیرنخبه بهترتیب
2/7 و
9/8 درجه افزایش یافت. زاویه تمایل تنه نسبت به محور عمودی دستگاه مختصات سراسری اندازهگیری شد و مقادیر مثبت نشاندهنده تمایل بیشتر تنه به جلو بودند. زاویه زانو در مرحله پایینرفتن جرک در وزنهبرداران نخبه
2/7 درجه و در وزنهبرداران زیرنخبه
8/6 درجه کاهش یافت که نشاندهنده افزایش خمشدگی زانو در این مرحله بود. سرعت زاویهای اوج مفاصل زانو و ران در مرحله رانش جرک نیز کاهش یافت و مقادیر کاهش گزارششده بهترتیب
6/2 و
15/8 درصد بودند (
جدول 3).
جدول 1. ویژگیهای جمعیتشناختی، جسمانی و عملکردی بر اساس سطح رقابتی
یادداشت: مقادیر بهصورت میانگین ± انحراف معیار ارائه شدهاند، مگر آنکه خلاف آن ذکر شده باشد. سابقه تمرین، قدرت، مجموع امتیاز سینکلر و سطح مسابقات، اجزای تعریف سطح رقابتی یا متغیرهای مرتبط مورد انتظار با آن هستند و نباید بهعنوان یافتههای تجربی مستقل تفسیر شوند.
جدول 2. پاسخهای فیزیولوژیکی و عملکرد کل بدن به خستگی
یادداشت: مقادیر p خام مربوط به آزمون اثر متقابل گروه × زمان هستند. مقادیر p هولم برای چهار متغیر لاکتات خون، میزان تلاش ادراکشده، ارتفاع پرش CMJ و توان اوج CMJ با هدف کنترل خطای خانوادهای تعدیل شدهاند. استنباط آماری بر اساس مقادیر p تعدیلشده انجام میشود.
فرکانس میانه عضله RF-MDF در وزنهبرداران زیرنخبه در مقایسه با وزنهبرداران نخبه کاهش بیشتری نشان داد (
18/4− در برابر
11/3− هرتز) و تعامل گروه × زمان پس از تعدیل به روش هولم معنادار باقی ماند (
0/004=p تعدیلشده به روش هولم). تغییرپذیری زمان شروع فعالیت عضلانی در وزنهبرداران زیرنخبه
11/8 میلیثانیه و در وزنهبرداران نخبه
3/2 میلیثانیه افزایش یافت و تعامل مربوط به این متغیر نیز پس از تعدیل معنادار بود (
0/002=p تعدیلشده به روش هولم). فرکانس میانه عضلات ES-MDF و همفعالی عضلات RF–BF نیز از نظر عددی تغییرات بیشتری را در وزنهبرداران زیرنخبه نشان دادند. بااینحال، ازآنجاکه نتایج کامل تحلیل تعامل گروه × زمان برای این متغیرها در دسترس نبود، یافتههای مربوط به آنها صرفاً بهصورت توصیفی گزارش شدند (
جدول 4). هر چهار متغیر کینماتیکی هالتر پس از تعدیل به روش هولم در خانواده از پیش تعیینشده متغیرهای پیامد، تعامل معنادار گروه × زمان را نشان دادند (
جدول 5). سرعت عمودی اوج هالتر در مرحله کلین در وزنهبرداران نخبه
4/1 درصد و در وزنهبرداران زیرنخبه
8/1 درصد کاهش یافت (
0/016=p تعدیلشده به روش هولم). سرعت عمودی اوج هالتر در مرحله جرک نیز در دو گروه بهترتیب
6/1 و
13/6 درصد کاهش نشان داد (
0/006=p تعدیلشده به روش هولم). حداکثر ارتفاع هالتر در مرحله کلین در وزنهبرداران نخبه تقریباً حفظ شد و تنها
0/8 درصد کاهش یافت؛ درحالیکه این متغیر در وزنهبرداران زیرنخبه
4/3 درصد کاهش نشان داد (
0/016=p تعدیلشده به روش هولم). جابهجایی افقی هالتر در وزنهبرداران نخبه
28/1 درصد و در وزنهبرداران زیرنخبه
72/7 درصد افزایش یافت و تعامل گروه × زمان برای این متغیر نیز معنادار بود (
0/004=p تعدیلشده به روش هولم).
جدول 3. کینماتیک اکتشافی زوایای مفاصل پیش و پس از خستگی
یادداشت: مقادیر کمتر زاویه زانو نشاندهنده خمشدن بیشتر آن است. به دلیل در دسترس نبودن آمارههای کامل اثر متقابل گروه × زمان، برای این متغیرها هیچ استنباط آماری درباره این اثر ارائه نمیشود.
جدول 4. شاخصهای خستگی عصبیعضلانی و زمانبندی در مراحل متناظر حرکت
یادداشت: MDF، فرکانس میانه؛ RF، عضله راسترانی؛ BF، عضله دوسررانی؛ ES، عضله راستکننده ستون فقرات. اصلاح هولم برای دو آزمون اثر متقابل گروه × زمان در شاخصهای عصبیعضلانی اعمال شد. نتایج ES-MDF و شاخص همفعالی صرفاً توصیفی هستند. در شاخص همفعالی، مقادیر از پیشآزمون به پسآزمون گزارش شدهاند.
مدل رگرسیون خطی چندمتغیره تجمیعی اکتشافی، شامل چهار متغیر پیشبین، از نظر آماری معنادار بود
0/001>p،
10/321= (
4،
23)=F)، و
64/2 درصد از واریانس تغییرات حاد سرعت اوج هالتر در مرحله جرک را تبیین کرد
0/642- R²،
0/580= R² تعدیل شده. کاهش بیشتر فرکانس میانه عضله راسترانی و زاویه زانو در مرحله پایینرفتن جرک با کاهش بیشتر سرعت اوج هالتر در مرحله جرک همراه بود. همچنین، افزایش بیشتر همفعالی عضلات راسترانی و دوسررانی و تعلق به گروه زیرنخبه با افت بیشتر سرعت هالتر ارتباط داشتند (
جدول 6). مقادیر عامل تورم واریانس کمتر از
2/45 بودند که بر اساس این شاخص، شواهدی از همخطی چندگانه شدید بین متغیرهای پیشبین مشاهده نشد. بااینحال، با توجه به حجم نمونه نسبتاً محدود (
28 نفر) و نتایج تحلیل حساسیت که نشاندهنده توان آماری کافی عمدتاً برای شناسایی اثرات بزرگ در مدل چندمتغیره بود، این یافتهها باید با رویکرد اکتشافی تفسیر شوند و تأیید آنها در پژوهشهای مستقل ضروری است. هیچیک از تحلیلهای رگرسیون تفکیکشده بر اساس گروه در نتایج نهایی حفظ نشدند.
جدول 5. کینماتیک هالتر پیش و پس از خستگی حاد
یادداشت: مقادیر p به روش هولم برای چهار آزمون اثر متقابل کینماتیک هالتر اصلاح شدهاند. تغییر مثبت جابجایی افقی نشاندهنده افزایش دامنه حرکت مسیر هالتر است.
جدول 6. رگرسیون چندگانه اکتشافی برای پیشبینی تغییر حاد سرعت عمودی اوج هالتر در حرکت دوضرب
یادداشت: ضریب تعیین 0/642= R²؛ ضریب تعیین تعدیلشده 0/001>p، 10/321= (23، 4) F، 0/580= R²؛ کدگذاری گروه: 0 = نخبه و 1 = نیمهنخبه. تغییر برابر با پسآزمون منهای پیشآزمون است؛ تغییر منفیتر سرعت دوضرب نشاندهنده افت بیشتر است. تمام مقادیر VIF کمتر از 2/45 بودند. این مدل ماهیت اکتشافی دارد.
بحث
یافتههای پژوهش حاضر نشان داد که سطح رقابتی وزنهبرداران با میزان تغییرات حاد ناشی از خستگی در عملکرد پرش عمودی با حرکت مخالف، فرکانس میانه عضله راسترانی، تغییرپذیری زمان شروع فعالیت عضلانی و ویژگیهای مکانیکی حرکت هالتر طی یک پروتکل استاندارد خستگی ناشی از حرکت دوضرب ارتباط داشت. این نتیجهگیریها بر اساس تعاملهای گروه × زمان صورت گرفتند که پس از اصلاح مقایسههای چندگانه به روش هولم همچنان معنادار باقی ماندند. در مقابل، برای متغیرهای زوایای مفصلی، فرکانس میانه عضلات راستکننده ستون فقرات و همفعالی عضلانی، به دلیل در دسترس نبودن نتایج کامل تحلیل تعامل، هیچگونه تفاوت استنباطی بین دو گروه مطرح نشد.
هر دو گروه پس از اجرای پروتکل خستگی، افزایش قابلتوجهی در غلظت لاکتات خون مویرگی نشان دادند؛ بااینحال، تعامل گروه × زمان برای این متغیر معنادار نبود. بنابراین، تفاوتهای مشاهدهشده بین دو گروه در میزان افت عملکرد، با شواهد آماری مبنی بر تفاوت پاسخ لاکتات همراه نبود. به همین ترتیب، تعامل گروه × زمان برای میزان درک فشار نیز پس از اصلاح مقایسههای چندگانه معنادار باقی نماند. یک مطالعه تصادفیسازیشده اخیر روی ورزشکاران تمرینکرده نشان داد که شدت بار تمرین مقاومتی و پروتکلهای محدودسازی جریان خون میتوانند تأثیرات متفاوتی بر قدرت، غلظت لاکتات خون و میزان درک فشار داشته باشند. این یافته بر اهمیت بررسی پاسخهای ادراکی و متابولیکی در کنار شاخصهای عملکردی تأکید میکند (
33). در مقابل، وزنهبرداران زیرنخبه پس از تعدیل آماری به روش هولم، کاهش معنادار بیشتری در ارتفاع پرش عمودی با حرکت مخالف و توان اوج نشان دادند که بیانگر خستگیپذیری عملکردی بیشتر در این گروه است. اگرچه شاخصهای CMJ بهطور گسترده بهعنوان ابزارهای کاربردی برای ارزیابی وضعیت عصبیعضلانی استفاده میشوند، باید آنها را شاخصهایی از عملکرد کلی در نظر گرفت و نه معیارهایی مستقیم برای شناسایی یک سازوکار فیزیولوژیکی خاص خستگی (
31،
27). پایدارترین یافتههای عصبیعضلانی مربوط به فرکانس میانه عضله راسترانی و تغییرپذیری زمان شروع فعالیت عضلانی بودند. کاهش بیشتر RF-MDF در وزنهبرداران زیرنخبه با تغییرات بارزتر مرتبط با خستگی در ویژگیهای طیفی فعالیت عضله راسترانی سازگار است؛ بهویژه آنکه در پژوهش حاضر پردازش سیگنالها بهصورت استاندارد و در مراحل متناظر حرکت انجام شد (
22–
24). همچنین، افزایش بیشتر تغییرپذیری زمان شروع فعالیت عضلانی میتواند نشاندهنده افزایش پراکندگی زمانی در الگوهای فعالسازی عضلات پس از خستگی باشد. پژوهشهای پیشین نیز تغییرات مرتبط با خستگی را در هماهنگی اندام تحتانی و سازماندهی حرکات اختصاصی ورزشی گزارش کردهاند (
16,
17). بااینحال، یافتههای حاضر وجود رابطه علّی بین خستگی موضعی عضلات و افت ویژگیهای مکانیکی حرکت هالتر را اثبات نمیکنند؛ زیرا تحلیل میانجیگری یا بررسی رسمی ارتباط میان متغیرهای عصبیعضلانی و مکانیکی انجام نشده است.
یافتههای مربوط به کینماتیک مفاصل باید با احتیاط بیشتری تفسیر شوند. تحلیلهای توصیفی نشان دادند که وزنهبرداران زیرنخبه در مقایسه با وزنهبرداران نخبه، کاهش بیشتری در میزان بازشدگی زانو طی مرحله کشش دوم حرکت کلین، افزایش بیشتری در تمایل تنه به جلو هنگام دریافت هالتر، خمشدگی بیشتر زانو در مرحله پایینرفتن جرک و کاهش بیشتری در سرعت زاویهای اوج مفاصل زانو و ران طی مرحله رانش جرک داشتند. این الگوها از نظر بیومکانیکی قابل توجیه هستند و بهطور کلی با پژوهشهای پیشین که بر نقش کینماتیک مفاصل ران و زانو در عملکرد وزنهبرداری تأکید کردهاند (
6,
11,
12)، و همچنین مطالعات اخیر درباره ویژگیهای مکانیکی حرکت جرک و مرحله پایینرفتن آن (
7,
8)، همخوانی دارند. بااینحال، نتایج کامل تحلیل استنباطی تعامل گروه × زمان برای این متغیرهای ثانویه در دسترس نبود. بنابراین، تفاوتهای عددی مشاهدهشده را نمیتوان بهعنوان شواهدی از تفاوت آماری تأییدشده در پاسخ به خستگی بین دو سطح رقابتی تفسیر کرد. روشنترین شواهد مربوط به تفاوتهای مرتبط با سطح رقابتی در متغیرهای کینماتیکی هالتر مشاهده شد. وزنهبرداران زیرنخبه در مقایسه با وزنهبرداران نخبه، تقریباً دو برابر کاهش درصدی در سرعت اوج هالتر طی مرحله کلین نشان دادند. همچنین، کاهش سرعت اوج هالتر در مرحله جرک، افت حداکثر ارتفاع هالتر در مرحله کلین و افزایش جابهجایی افقی هالتر در این گروه بیشتر بود. تعامل گروه × زمان برای هر چهار متغیر پس از تعدیل به روش هولم همچنان معنادار باقی ماند. این یافتهها با نتایج پژوهشهای پیشین که نشان دادهاند خستگی، ساختار ستهای تمرینی و نوع تمرین میتوانند بر سرعت هالتر و سایر شاخصهای عملکردی تأثیر بگذارند، همسو هستند (
25–
27). همچنین، نتایج حاضر بهطور کلی با مطالعاتی که اعتبار، پایایی و قابلیت تفسیر کاربردی اندازهگیری سرعت و مسیر حرکت هالتر را در وزنهبرداری و تمرینات مقاومتی بررسی کردهاند، مطابقت دارند (
13,
15,
34–
36). بااینحال، افزایش جابهجایی افقی هالتر را نباید بدون در نظر گرفتن جهت حرکت، الزامات اختصاصی هر مرحله و راهبردهای فردی وزنهبرداران، بهطور خودکار نشانه افت کیفیت تکنیک دانست.
تحلیل رگرسیون چندمتغیره تجمیعی در پژوهش حاضر ماهیتی اکتشافی داشت. اگرچه مدل توانست بخش نسبتاً زیادی از واریانس تغییرات حاد سرعت هالتر در مرحله جرک را تبیین کند، این مدل شامل چهار متغیر پیشبین در نمونهای متشکل از تنها 28 ورزشکار بود. علاوه بر این، تحلیل حساسیت نشان داد که توان آماری پژوهش عمدتاً برای شناسایی اثرات بزرگ در مدل چندمتغیره کافی بوده است. بنابراین، مدل حاضر نباید بهعنوان یک معادله پیشبینی معتبر و نهایی در نظر گرفته شود و ضرایب منفرد آن نیز نباید بهعنوان شواهدی از روابط علّی بین ویژگیهای عصبیعضلانی و مکانیکی تفسیر شوند. در عوض، یافتههای این تحلیل مجموعهای از متغیرهای بالقوه مرتبط شامل RF-MDF، زاویه زانو در مرحله پایینرفتن جرک، همفعالی عضلات راسترانی و دوسررانی و سطح رقابتی را شناسایی میکنند که بررسی بیشتر آنها در نمونههای مستقل و بزرگتر ضروری است. مدلهای رگرسیون چندمتغیره تفکیکشده بر اساس گروه در تحلیل نهایی حفظ نشدند؛ زیرا حجم نمونه 14 نفری هر گروه برای برآورد پایدار ضرایب متعدد رگرسیون کافی نبود.
تعریف عملیاتی سطح رقابتی نیز در تفسیر یافتهها اهمیت دارد. شرکتکنندگان بهصورت هدفمند و بر اساس ترکیبی از موفقیتهای رقابتی، عملکرد سینکلر و سابقه تمرینی در دو گروه نخبه و زیرنخبه طبقهبندی شدند. در نتیجه، تفاوتهای مربوط به سابقه تمرینی، عملکرد یک تکرار بیشینه، قدرت نسبی و امتیاز مجموع سینکلر، ویژگیهای مورد انتظار گروههای از پیش تعریفشده بودند و نباید بهعنوان پیامدهای ناشی از پروتکل خستگی در نظر گرفته شوند. بنابراین، سطح رقابتی باید بهعنوان یک شاخص ترکیبی از تجربه، تخصص و وضعیت عملکردی ورزشکار تفسیر شود و نه یک عامل مستقل منفرد. افزون بر این، ازآنجاکه این ویژگیها در معیارهای طبقهبندی گروهها لحاظ شده بودند، نمیتوان سهم مستقل هر یک از آنها را در پاسخهای مشاهدهشده به خستگی مشخص کرد.
پژوهش حاضر با چند محدودیت همراه بود. نخست، حجم نمونه نسبتاً محدود بود و شرکتکنندگان از جامعهای با ویژگیهای رقابتی مشخص انتخاب شدند. همچنین، تحلیل حساسیت نشان داد که پژوهش عمدتاً توانایی شناسایی اثرات بزرگ را داشته است. دوم، اگرچه وزنهبرداران زن و مرد در پژوهش شرکت کردند، طرح پژوهش و حجم نمونه برای بررسی پاسخهای اختصاصی جنسیت مناسب نبود. سوم، شاخصهای طیفی حاصل از الکترومایوگرافی سطحی در حرکات پویا ممکن است تحت تأثیر عواملی مانند سرعت انقباض، طول عضله، جابهجایی الکترود و سایر عوامل قرار گیرند؛ حتی زمانی که محل نصب حسگرها استاندارد باشد و پردازش سیگنالها در مراحل متناظر حرکت انجام شود (
22–
24). چهارم، نتایج کامل تحلیل تعامل گروه × زمان برای برخی متغیرهای ثانویه کینماتیکی و عصبیعضلانی در دسترس نبود و به همین دلیل، تفسیر آنها به مقایسههای توصیفی محدود شد. پنجم، جزئیات کافی از محتوای اختصاصی تمرینات گرمکردن پویا در مستندات اولیه پروتکل ثبت نشده بود و در نتیجه، امکان گزارش دقیق و قابل اعتماد آنها بهصورت گذشتهنگر وجود نداشت. ششم، اگرچه توالی ارزیابیهای پس از خستگی استاندارد شده بود، فاصلههای زمانی بین اندازهگیری میزان درک فشار، لاکتات خون، CMJ و اجرای حرکت دوضرب، امکان وقوع مقداری بازیافت فیزیولوژیکی را فراهم میکرد. بنابراین، پاسخهای مشاهدهشده بیانگر وضعیت ورزشکاران در زمانهای مختلف دوره اولیه پس از فعالیت هستند و نباید بهعنوان اندازهگیریهای کاملاً همزمان خستگی در نظر گرفته شوند. در نهایت، مدل رگرسیون اکتشافی پیش از استفاده برای اهداف پیشبینی، به اعتبارسنجی خارجی نیاز دارد.
از دیدگاه کاربردی، پایدارترین تفاوتهای مرتبط با سطح رقابتی پس از اصلاح مقایسههای چندگانه در سرعت اوج هالتر طی مراحل کلین و جرک، جابهجایی افقی هالتر، عملکرد CMJ، فرکانس میانه عضله راسترانی و تغییرپذیری زمان شروع فعالیت عضلانی مشاهده شدند. اندازهگیری سرعت هالتر و تحلیل مسیر حرکت آن با استفاده از تصاویر ویدئویی میتوانند ابزارهای کاربردی برای پایش تغییرات عملکردی مرتبط با خستگی در وزنهبرداری باشند؛ مشروط بر آنکه سامانههای اندازهگیری مورد استفاده از اعتبار و پایایی قابل قبول برخوردار باشند (
13,
15,
34–
36). در صورت دسترسی به تجهیزات آزمایشگاهی، الکترومایوگرافی سطحی و تحلیل سهبعدی حرکت نیز میتوانند اطلاعات تکمیلی درباره ویژگیهای عصبیعضلانی و الگوهای حرکتی فراهم کنند. اگرچه تغییرات زوایای مفصلی و همفعالی عضلانی ممکن است برای ارزیابی اختصاصی تکنیک هر ورزشکار مفید باشند، پژوهش حاضر تفاوتهای آماری معناداری را بین دو گروه در این متغیرهای ثانویه اثبات نکرد. بنابراین، مربیان باید از این شاخصها بهعنوان اطلاعات توصیفی درباره پاسخهای حرکتی فردی ورزشکاران استفاده کنند و نه بهعنوان آستانههای تشخیصی معتبر برای شناسایی خستگی یا افت کیفیت تکنیک.
نتیجهگیری نهایی
خستگی حاد ناشی از اجرای پروتکل استاندارد حرکت دوضرب وزنهبرداری با پاسخهای فیزیولوژیکی قابلتوجهی در هر دو گروه رقابتی همراه بود. بااینحال، وزنهبرداران زیرنخبه در مقایسه با وزنهبرداران نخبه، افت بیشتری در عملکرد پرش عمودی با حرکت مخالف، کاهش بیشتری در فرکانس میانه عضله راسترانی، افزایش بیشتری در تغییرپذیری زمان شروع فعالیت عضلانی و تغییرات نامطلوبتری در شاخصهای کینماتیکی هالتر نشان دادند. تعامل گروه × زمان برای این متغیرها پس از تعدیل آماری به روش هولم همچنان معنادار باقی ماند. وزنهبرداران نخبه کاهش کمتری در سرعت اوج هالتر طی مراحل کلین و جرک و حداکثر ارتفاع هالتر در مرحله کلین داشتند و افزایش جابهجایی افقی هالتر نیز در آنها کمتر بود. اگرچه متغیرهای ثانویه کینماتیکی مفاصل، فرکانس میانه عضلات راستکننده ستون فقرات و همفعالی عضلانی از نظر توصیفی الگوهایی سازگار با تغییرات حرکتی بیشتر ناشی از خستگی در وزنهبرداران زیرنخبه نشان دادند، این تفاوتها به دلیل در دسترس نبودن نتایج کامل تحلیل تعامل گروه × زمان، از نظر آماری تأیید نشدند. در مجموع، یافتههای پژوهش حاضر بر ارزش بالقوه استفاده تلفیقی از ارزیابیهای عصبیعضلانی و بیومکانیکی برای پایش تغییرات عملکردی مرتبط با خستگی در وزنهبرداری تأکید دارند. انجام پژوهشهایی با حجم نمونه بیشتر برای تأیید این یافتهها و تعیین کاربرد عملی آنها ضروری است.
ملاحظات اخلاقی
پیروی از اصول اخلاق پژوهش
این پژوهش به تأیید کمیته اخلاق پژوهش علمی دانشکده تربیتبدنی و علوم ورزشی دانشگاه سامرا رسید (شماره تأییدیه 32، مورخ 18 ژانویه 2026). پیش از جمعآوری دادهها، رضایتنامه آگاهانه کتبی از تمامی شرکتکنندگان دریافت شد و تمامی مراحل پژوهش مطابق با اصول اعلامیه هلسینکی انجام گرفت.
حامی مالی
این پژوهش هیچگونه حمایت مالی اختصاصی از سوی سازمانهای تأمینکننده بودجه در بخشهای دولتی، تجاری یا غیرانتفاعی دریافت نکرده است.
مشارکت نویسندگان
سیف رشید غانم: مفهومسازی، روششناسی، اجرای پژوهش، گردآوری و مدیریت دادهها، تحلیل رسمی دادهها، اعتبارسنجی، مصورسازی دادهها، نگارش پیشنویس اولیه، بازبینی و ویرایش مقاله، مدیریت پروژه و نظارت بر اجرای پژوهش. نویسنده نسخه نهایی مقاله را مطالعه و تأیید کرده است.
تعارض
نویسنده اعلام میکند که هیچگونه تعارض منافعی وجود ندارد.
دسترسی به دادهها
مجموعهدادههای تولیدشده و/یا تحلیلشده در پژوهش حاضر، بنا به درخواست منطقی و با رعایت الزامات سازمانی و اخلاقی مربوط به حفظ محرمانگی اطلاعات شرکتکنندگان، از طریق نویسنده مسئول در دسترس خواهند بود.
استفاده از هوش مصنوعی
از ابزار ChatGPT شرکت OpenAI برای کمک به ویرایش زبانی و بهبود وضوح نگارش مقاله استفاده شده است. نویسنده متن نهایی را بررسی و تأیید کرده و مسئولیت کامل محتوای علمی، دادههای عددی، تحلیلهای آماری، منابع و نتیجهگیریهای مقاله را بر عهده دارد.